از استادم پرسیدم که : چگونه می توان اسیر تاثیر اجتماع و هژمونی  نشد و هویت فردی در خور خود را ساخت ؟ چطور می توان خود بود ؟ استاد حرف خوبی زد : "تا  می توانی دیگری را به دنیای خود راه بده. دیگری های متعدد و گوناگون"*.راست می گفت.  دیگری خیلی وقت ها حلقه ی مفقود زندگی ما آدم هاست.دیگرگونه نگاه کردن. انسان دگر اندیش را اندیشیدن. اندیشه ی دیگر را آزمودن. شهر دیگر را دیدن. سفر کردن. حضور دیگری ست که به ما فرصت بررسی و نقد فضای پیرامون و خودمان را  می دهد. با حضور دیگر های متعدد است که ما قادر می شویم که انتخاب کنیم یا ارتقا یابیم و برویم. هیچ وقت تا جاهای دیگر را نزیسته باشیم قادر به  تازه دیدن و تعمق در فضا ها و متن های قبلی نیستیم . همیشه باید میزانی برای مقایسه باشد. در دین هم اینگونه است. برای سنجش عمل درست کرداران میزان هستند.بدون دیگری من چگونه در یابم که من خودم یا دیگری؟

راه دادن دیگرا ن تنها راه رفتن جاده ی انسانی ست. زیستن پیش از آنکه با خود ٬ و اگر  معتقد به خدایی  ٬با خدا به وحدت برسی ٬ این است : شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل.

 خدایا ! مرا به ساحل برسان٬سبکبار!

آمین!