در طلب خانه خدايي كه نيست

ره چه دهد زحمت پايي كه نيست

سوخته از آتش دردي كه هست

خيره به دنبال دوايي كه نيست

پوية پارينه كجا را گرفت

بيهده رفتيم به جايي كه نيست

بوي ختن آهوي ما را ربود

خطه گرفتيم ختايي كه نيست

داغ هوا ننگ سعادت شكست

نازكي طبع همايي كه نيست

مرغ رها در قفس بال و پر

در هوس صبح رهايي كه نيست

يك دو نفس در قفس زندگي

بال زند سوي هوايي كه نيست

بو كه نواي غم ما برزند

گوش فرا داده به نايي كه نيست

نالة ما نالة بيخويشي است

با كه توان گفت ز مايي كه نيست