خاطرات تاکسی ـ۲

 

نرسیده به چهار راه، منتظر تاکسی بودم. یه ماشین نگه داشت و سوار شدم. راننده اقای سی و یکی ، دو ساله ای بود. چاق بود و روی پیرهن قرمز رنگش ،جلیقه ی چرم مشکی پوشیده بود. دو خانم مسن ، حدودا شصت و چند ساله هم نشسته بودن چادری بودن و خیلی تمیز . در ماشین رو که بستم ، بوی وحشتناک سیگار ،مشامم و پر کردو چشمم افتاد به سیگاری که دست اقای راننده بود.

گفتم: _ عذر می خوام اقا، من به بوی سیگار الرژی شدید دارم، امکان داره خاموش کنین؟.

خانم ی که پیش من نشسته بود آرا م گفت_ خدا خیرت بده نفسمون گرفت.قلبم درد می کنه.

 

آقای راننده سیگار رو برد سمت پنجره ،ولی بعد. به سیگار نگاهی کرد. خطوط چهره اش تغیر کرد . برگشت و گفت _ نخیر ،ماشین خودمه ِ. خاموش نمی کنم. چون تازه روشنش کردم.

راستش . تنها عکس العمل ممکن لبخند بود. بهش گفتم._ پس لطفا نگه دارین از ماشینتون پیاده شم. و پیاده شدم.

 

این ماجرای یک دققیقه ای حداقل از سه منظر قابل بررسی می باشد!!

 

1  _جناب اقای راننده ،یک چیز رو شنیده بودند اما،شنیدن ِ یک چیز ،یک چیز ِ و درست فهمیدن ِ اون، یک چیز ِ !

دیگه.درسته همه ی ما حق داریم حریم شخصی و خصوصی داشته باشیم. به عنوان یک انسان حق داریم در چنین مکانی راحت باشیم و ازاد(می دونم برای آزادی جقدر معنی های متفاوتی وجود داره) اما با نگاه ساده حتی ، یک انسان حق داره جایی داشته باشه و در اونجا ،خودش باشه. این مکان می تونه اسم های مختلفی داشته باشه.و این حریم می تونه در زمان های مختلفی ..در مکان های مختلفی نمود پیدا کنه.مثلا وقتی تو ماشین خودمون نشستیم. برای من هم همینطوره. تو ماشین اهنگ مورد ِعلاقه ی خودم(معمولا پاپ) رو گوش می دم و کسی نباید بگه،چرا؟ اما اگه با برادرم که (تو ماشین فقط شجریان گوش میده ) نشسته باشم ، طبیعی ِ که باید چیزی رو گوش بدیم که به طور متوسط برای هر دو مون قابل ِ قبول باشه. این یک مثال ساده س و میشه تعمیمش داد...

مسئله یه محدوده ی بسیار کوچکی ِ به نام ماشین که می تونه حریم شخصی هم باشه ،اما نه وقتی که به ازای سوار شدن در اون ازم پول می گیره.(نرخی ،گاهی چند برابر قیمت واقعی). اینجا اون تبدیل به یه فروشنده می شه و باید ،به تقاضای مشتری توجه کنه.و این بخش ماجرا خیلی وقتا ،فراموش می شه.

 

2_ خانم ی که به من گفت ،خدا خیرت بده، یه خانم مسن بود. مدتی بود در تاکسی نشسه بود. دود سیگار اذیتش می کرد. مفتی هم که سوار نشده بود. اما ،تقاضای به حق خودش رو درباره ی خاموشی سیگار مطرح نکرده بود. تصور کنین. من دارم درباره ی یک ،عاقله خانم صحبت می کنم،که احتمالا چند بچه تربیت کرده. و نوه داره و گرم و سرد روزگار رو چشیده.و در جایگاه یک معلم و تربیت کننده قرار داره. ( ، این رو هم گفت که قلبش مشکل داره )و هنوز نمی تونه بگه که .لطفا خاموش کنین. مسئله تعارفی بودن نیست . یا خجالت .مسئله ،عدم آگاهی به حق مسلم ماست.( به جز انرژی هسته ای البته). اون خانم نمی دونست حتی ؛که حق داره در محیطی با هوای پاکیزه بنشینه. که حق داره حرفش رو بزنه( این حرف می تونه پذیرفته بشه ، یا رد بشه ).و مصر باشه. و این خانم به عنوان مادر ، مدیر ، یکی از مهمترین ارکان جامعه س (خانواده)و.... اگر هم یک بنده خدایی ،پیدا شد که حرف رو بزنه ،به یک خدا خیرت بده بسنده می کنه (عین سوت و کف می مونه تو میتینگ های ...) و بعد که این بنده خدا پیاده شد. این ادم ، با قلب مریضش ، تا اخر تو ماشین پر از بوی سیگار می شینه.و دم از دم بر نمی یاره  .......

 

3_ اصلا مسئله آقای راننده نیست. به هر حال ماشین ِ خودشه!!. مسئله او ن خانم هم نیست ،دوست داره دود بخوره. !!!!

مسئله ادمیه به نام نرگس که تو جامعه ای که سیگار برای خیلی ها ،حکم ِ می صبوح ! رو داره، و حتی خیلی از اقایون همکلاسیش ناچارن ، بارها برای تجدید سیگار ( عین مارک ارایشی خانوما ) محیط فرهنگی کلاس رو ترک کنن، به سیگار الرژی داره. اونم از نوع شدیدش!

پس، پیاده می شم.!!

 

۴ اردیبهشت ۸۵