داشتم به این فکر می کردم که اگر ابزارهای هنری نبود. دوربین و بوم و رنگ و کاغذ و قلم و تیشه و سنگ و گل و خشت و ... آدم هایی که هنرمند می خوانیمشان حتما دیوانه می شدند. اکثر آدم ها سطح متوسطی دارند . یعنی همه ی آدم ها در مواردی متوسط محسوب می شوند. بعد اگر ابزار نبود آن آدمی که در زمینه ای  متوسط نیست و در فضایی متوسط گیر افتاده است چگونه حرف هایش را می زد آنچنان  که از طرفی به دیوانگی و پرحرفی و مزخرف گویی متهمش نکنند  و از طرفی آنقدر حرف هایش در ذهنش تلنبار نشود که از فرط نگفتن  دق بکند!

پی نوشت :

کل مطلب را که می نویسم با خودم می گویم حتی ابزار هم که هست٬ خلق هم که هست باز آخرش هنرمندها دیوانه نیستند مگر؟ خوب بعد به این می رسم که البته که دیوانه اند با این تفاوت که :

تو خلق بکنی و دیوانه بخوانندت بهتر است؟ یا دق بکنی و دیوانه بخوانندت؟

البته که دیوانگی دیوانگی ست!