من زمانی از خاطر خاطره ها خواهم رفت و شاید تنها تو باشی که صمیمانه به من بیاندیشی!
از آن جمله هاست که زمانی در جایی خوانده بودمش و دنبال فرصتی می گشتم که خرجش کنم و آن را سال ها قبل خیلی قبل برای دوستی نوشتم در دفتر یادگاری اش. حتی یادم است که دم نوشتنش آنقدر احساساتی شده بودم که دو قطره اشک هم فشاندم!!!! تازه برای کسی نوشته بودمش که آنقدر ها هم مهم نبود که در ذهنش بمانم!( گفتم که باید خرج می شد!)
امروز به همین جمله می اندیشم. حالا. من زمانی از خاطره خاطره ها خواهم رفت و هیچ کس هم صمیمانه به من نخواهد اندیشید!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 22:38 توسط نرگس
|