برف های کلیمانجارو
امروز خواندمش.به زبان اصلی. تکلیف درسی بود اما همینگوی نوستالژی زندگی دانشجویی من٬ همینگوی نوستالژی زندگی ادبی من است. اولین اسم نویسنده ی خارجی را در کودکی که یاد گرفتم نام او بود و این ر وزها که کوهنوردی می کنم و سعی می کنم خودم را هل بدهم توی هر چیزی که ازش می ترسم* گاهی به او فکر می کنم. نمی دانم پس از چند سال ٬ شاید ۴ سال٬ دوباره خواندمش و اگر نگویید نرگس چه دل نازک شده گریه که نکردم ٬ نزدیک بود گریه کنم! خلاصه اینکه قصد دارم بنشینم بخوانمش!
*سفارش حضرت علی ست.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 10:38 توسط نرگس
|