هنوز هم
باشکوهترین رویای من
قدم زدن در چمنزارهایی است
که اسبها و گوسفندها و آدمیان
به یک اندازه از آن شاد میشوند
برای تو پیغام فرستادم:
با کمی پول
انبوهی سیگار و نوشیدنی
و چند تکه لباس گرم
خودت را به من برسان
تا خودمان را از اردیبهشت خفه کنیم
تو با کارنامهای درخشان
خرداد را پشت سر گذاشتی
من، اردیبهشت را نفله کردم
و حالا، هردومان پیر شدهایم
و حواسمان هست که قرصهامان را به موقع بخوریم.
حافظ موسوی-
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 16:9 توسط نرگس
|