نمی دانم وقتی از من پرسیده می شود که : تو می جنگی؟، باید به کدام پیکار فکر کنم؟ به کدام میدان از کارزار زیستن؟

من چیزی مستقل از ذهن هر کسی جز خودم هستم ، گیرم که در واژه های شعر جاری شوم یا در قاب خاطره ها،  من فرای واژه ها ، فرای تصویر ها ، فرای موسیقی  ، من فرای خاطرات هستم. و اگر چیزی ارزش ماندن داشته باشد ، از من ، دست های مننند که به قول حسین پناهی ، به سر انگشت پا به سر شاخه ی هیچ میوه ای نرسیدند ، آن وقت ها که باید!