اگه بارون بباره ! اگه بارون بباره آروم آروم و نم نم ...
بیرون باران می بارد. پشت پنجره ی اتاق من. فاصله ی دست تا پنجره کوتاه است. پنجره بسته است. باز نیست. دلم می خواست امشب بیرون بودم. زیر باران تا دیر وقت راه می رفتم. حالا یادم آمد که من چقدر در ذهنم در خیابان ها پرسه می زنم و از این روست که خانه مان حیاط ندارد. هنوز جایی حوالی نارنج باغچه مان جا پای من است که پالتوی قدیمی آقام را پوشیده ام و در حیاط عریض و طویل خانه مان زیر باران تا نصف شب راه می روم. کاش دیشب که رفته بودم بیرون و باران گرفت لباس کافی پوشیده بودم که زیر باران به آن زیبایی تا ته ته ته دلم یخ نزده باشد هی تند تند راه نروم تا گرم شوم. کاش حالا دیشب بود و پالتوی قدیمی آقام تنم بود و خیابان هم که هر جا باشم ٬ مال من است با درخت هایش!
کاش فردا باران ببارد. ببارد. ببارد. ببارد و همه چیز را آنقدر بشورد تا همه چیز خیس خیس خیس باشد و از آب صیقل خورده باشد و برق بزند. کاش ...
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 21:51 توسط نرگس
|