تا وقتی که نمودار سینوسی نا منظمم به راه است ٬زنده ام! سر خوشم مثل گل های نرگسی که سر چهاررراه می فروشند! البته آخر شب است و مانده ایم روی دست گل فروش که هر چقدر قیمت را می شکند باز رهگذران خسته از خوردن نان آغشته به نفت ٬ نای راه کج کردن ندارند و چند شاخه ای خریدن! اما ما همچنان آنجا ایستاده ایم.

 فردا باز که صبح شود هم قیمتمان  بر می گردد هم نای رهگذر! چه بسا هدیه ای شویم برای تولد محبوبی یا ابراز عشقی! خلاصه اینکه اگر چه قصه مان سر هر چهارراهی  هست  اما زیبایی همیشه همان است که بود!

این نوشته شوخی من با من است و وقت نوشتنش قاه قاه خندیده ام!