کارگردان : سیاوش طهمورث/ چهارسو

دیشب رفتم و دیدمش. دکور قهوه خانه ایش را خیلی دوست داشتم. ارتباط گروه اجرا را با تماشاگر٬ از چایی دادنشان تا آن دو کاراکتری که از کوچه(میان تماشاچی ها ) وارد قهوه خانه می شدند و نگاه آخر طهمورث را که شوخ و شنگ بود و به ما  نگاه می کرد. صدای منیژه گلچین را دوست داشتم و فکر می کنم که کاش طهمورث واقعا نقال شده بود. آن بازی همیگیش که یکهو صدایش اوج می گیرد و حماسی ست و رگ گردنش می زند بیرون کاملا با نقش نقال شاهنامه می خورد.

دیالوگ ها و زبان یکدست نبود اما گزیده گویی های پراکنده پرمغزی لابلا گفته می شد. نمی دانم ذهن ما تیز است و همه چیز را به بعد از انتخابات ربط می دهیم یا نه اما کل داستان ارجاع فراوان داشت به سیاوش های در بند و باران که سرخ است.

 در اثر هنری کمال برای من ٬چه در ادبیات چه در نقاشی چه در عکاسی ٬ شسته رفته بودن است. برایم اهمیت دارد که اثری حشو نداشته باشد ٬ همه اجزا جای خودش باشد و نه بتوان ازش کم کرد نه بتوان برش افزود.سوگ سیاوش برای من اینچنین نبود.

از دیدنش پشیمان نیستم. در تئاتر خاصیتی هست که در هیچ هنر دیگری نیست. هنر در لحظه خلق نیست می شود و انسان و ذاتش همه چیز ماجراست.

اگر خواستید ببینیدش ردیف های اول بنشینید که بهتان چایی بدهند و فکر می کنم همین روزها اجرایش تمام شود.