دیشب دیدمش. در سینما فلسطین. سانس ۸.۳۰. تعریف های زیادی درباره اش شنیده بودم و همین سطح انتظار مرا بالا برده بود و فیلم در آن سطح نبود. از آن دسته فیلم هایی نبود که تا تمام می شوند قادر باشم بگویم دوستش دارم ٬ اما از آن فیلم هایی ست که بعضی از صحنه ها ٬ دیالوگ ها ٬ سکانس ها و آدم هایش در ذهن می مانند. موسیقی اش کار علیزاده است و خوب بود.  سرگشتگی مرد میان برف ها که جابجا توی فیلم پراکنده بود را دوست دارم. بخش مربوط به خانم دکتر را کلا دوست دارم. رنگ هایش را. خاکستری بودن شهر را دوست دارم. کارکرد مینی بوس هم خوب بود.

خوب البته آنچه بر لطف سینما رفتن  افزود حضور دو تن از دوستانم بود که با آنها فیلم را دیدم.

لیو: آفتاب. خورشید.