بی سحابی هم داستانی ,گاهی
شاملو به ما آدم ها می گفت : شهاب انسانی.
در رهگذار شهاب انسانی.
سرخ است و سوزان و سنگ . و یکجا بند نمی شود و می گذرد.
ما. همین مایی که آدمیم!
به این فکر می کردم که از این پس دیگر درباره ی بعضی چیزها ٬ هیچ وقت حرف نخواهم زد. انگار که در صلحی آرام خوش خوشان٬ نیستند ٬ با اینکه هستند. سکوت تنها راه حفظ حرمت چیزهایی ست که فقط تو ٬ به زنده ماندنشان فکر می کنی.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم دی ۱۳۸۸ ساعت 14:15 توسط نرگس
|