این روزها که به شدت به سهراب فکر میکنم ٬ ذهن من همیشه در تصویر سفر می کند که حالا زمان ٬ زمان سهراب است٬ یادم افتاد به تک خطی از سهراب که سال ها تک خط محبوب من میان شعر های او بوده و یادم رفته بود. امروز یکهو دوباره از میان خاطرات بیرون آمد و تمام قد ایستاد رو برویم.

دریدا که می خوانیم از رد حرف می زند ٬ از اینکه با گذشت یک زمان معنای هر چیز متفاوت می شود به واسطه ی گذر زمان و رد آن بر روی هر پدیده. این خط شعر حالا با من کم کم پیر می شود و چه وزنی دارد از دانستن:

چرا مردم نمی دانند

که در گل های ناممکن هوا سرد است