با قلب خود چه خریدم؟
این روزها آنقدر به فعل " به یاد آوردن" دچارم که از خودم می پرسم نکند قرار است بمیرم و اینها نگاه آخرین به زندگی ست و به خاطر آوردن فراموش شده هایم. مهم نیست اگر اینطور باشد ولی چنین حال و هوایی دارم. تا حالا بهش فکر کرده بودید؟ که چقدر لحظه ها نو است وقتی دم به دم زمان حال با گذشته ادغام می شود و چه آشنایی زدایی می شود از حال و آینده و ما؟
با قلب خود چه خریدم؟ کتابی است از سیمین بهبهانی که در آن خاطرات زندگی اش را در اپیزود های کوتاه تعریف می کند. در جایی به خاطره ی زنی می پردازد که تنها پسرش در اوائل جنگ می آید ایران و می رود و شهید می شود. تصویر سیمین تصویر مادر است که بیمار و نزار از داغ روی تخت بیمارستان افتاده ٬ سیمین می رود خانه و جعبه ی لوازم آرایشش را می فرستد برای زن تا چهره ی اندوه را با رنگ بپوشاند.
یک جوری ام. یک جوری پرم از زیستن. یک جوری پرم از خودم. یک جور خوشی انگار تا ابد وقت دارم.یک جوری انگار آردم را بیخته ام و الکم را آویخته ام و از این پس بوی خوش نان داغ میماند که بیاید. یکی ٬ دو آتشه!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ ساعت 11:14 توسط نرگس
|