The Silence of the Lambs
کتابش فقط یک شب دستمان بود به امانت. نوجوان دبیرستانی بودم. بعد من و خواهرم شروع کردیم به خواندن با هم. او سرعت خواندنش از من بالاتر است کلا ٬ من اینور کتاب بودم او آن ور و کاغذهای میانی را او در دست گرفته بود که روی صفحه یمن نیفتد . شب بود. توی اتاق نشسته بودیم. کتاب می خواندیم. مازوخیست ها. یکهو جاهایی که می رسیدیم به آدم کش٬ هم را بغل می کردیم از ترس و باز ادامه می دادیم. تا پنج صبح بیدار ماندیم و تمام شد. و کتاب را فرستادیم تهران. پیش دایی. ترسناک ترین کتابی ست که در تمام عمرم خوانده ام.
خواهرم زنگ می زند و میگوید برایم فیلم بفرست. دوستی لطف می کند و چند فیلم خوب برایم رایت می کند ٬ برای خواهرم. یکیشان سکوت بره هاست. قبلا دیده ام. پریشب نشسته بودم و دوباره می دیدم. که چقدر این اثر شاهکار است . که چقدر هانیبال لکتر حق دارد یکی از برترین شخصیت ها و بازی های تاریخ سینما باشد. که چقدر هنر است این فیلم ٬ که جودی فاستر اصلا متولد شده که کلاریس استرلینگ باشد. که چقدر پرداخت فیلم غیر مبتذل و هنرمندانه است.
باز هم از فیلم ترسیدم و یک جاهاییش را نگاه نکردم.آها و می خواستم بگویم این فیلم را که می بینی از انگلیسی دانی خودت خوشت می آید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ ساعت 19:16 توسط نرگس
|