چیزی که خیلی آزارم میده ٬ اینه که همه از بلاگفا٬ بلاگ اسکای ٬ پرشین بلاگ و ... وبلاگشونو می برن بلاگ اسپات و غیره.... اینکه ما حتی در فضای مجازی هم ناچاریم کوچ کنیم به فضای غیر از فضاهای خانگی. این خیلی تلخه. این داستان نسل های ما که انگار تکرارش تمومی نداره. اینکه مثلا من چقدر خاطره دارم از این صفحه ٬ چه آدم هایی ٬ چه نام های عزیزی به اینجا سر زدن و چقدر لحظه از زندگی من اینجاست و من اگه از اینجا برم ٬ آرشیوم همین جا می مونه. خاطراتم. نگاه دوستانم همین جا می مونه. تاریخ . بد تر از همه چیز تاریخ رو نمی شه با خودم ببرم. هیمن جا می مونه. بعد آدمی که پنج ساله وبلاگ می نویسه ٬ سه سالش اینجا ٬ یهو میره تو فضای خارجی و میشه تازه وارد. چند ماه ٬ چند سال می گذره تا ماه روی ماه بایسته کنار صفحه ی اصلی و بشه عمر وبلاگ آدم.

باز خوشبختی اینجاست که اگر چه مثل کالبد بی روح می مونه ٬ باز میشه نوشته ها رو کپی پیست کرد.

به این فکر می کنم ٬ اگه منم یه روزی از ایران برم٬ نه آد مها رو ٬ نه مکان ها رو ٬ نه اشیا رو ٬ نمی شه کپی کرد و برد. دست کم برای منی که در ابعاد کوچک وطنی ٬ سابقه ی مهاجرت دارم و تقریبا تبدیل به آدم بی مکانی شدم  و هیشکی منو اهل هیچ جا حساب نمی کنه٬ مثل روز روشنه که از جایی اگر رفتی ٬دیگه مال اونجا نیستی چون رفتی. و به جایی اگر رفتی ٬ مال اونجا نیستی ٬ چون گذشته ای نداری.

این رو جد ی می گم. گاهی که می خوام ا ز بچه های شهرستانی حرف بزنم ٬ می بینم چند ساله دیگه در مشکلاتشون شریک نیستم . وقتی می خوام با زبان تهرانی ها حرف بزنم ٬ می بینم اونا گذشته ی شهرستانی منو ندارن. و اینطور میشه که هیچ جا خونه ی آدم نیست.و این حس رو میشه تعمیم داد به آدمی که وطنش رو به دیار دیگری ترک میکنه ٬ در ابعاد وسیع تر.