تنها دو بار زندگی می کنیم؟!
سوالی که برای خیلی مطرح بود این بود که چرا باید دست سیامک اسلحه باشد؟ چرا اسلحه؟ آنها کاراکتر سیامک را از اسلحه کشیدن دور می دانستند.
جواب بهزادی جالب بود(نقل به مضمون): اینکه او چندان نمی داند آیا این از علاقه آدم ها به سینمای کیمیایی و چاقوهایش نشات میکیرد یا نه اما ٬ در جایی که او زندگی می کند ٬ با پرداخت ۹۰ تا صد و بیست تومن می شود یک خوش دستش را خرید. همه زدند زیر خنده و یکی از حضار گفت که گرونه. بهتون انداختن ! بهزادی هم گفت:عوضش یه رب بعد دلیوری میارن در خونتون و لازم نیست برین گمرک و مولوی!!!
و البته حرف جدیش این بود که اسلحه به شدت احساس قدرت می دهد. به شدت چیز ترسناکی ست. برای آدمی که اسلحه می کشد قدرت بخش است و برای کسی که آنور ایستاده ترسناک.تعریف می کرد که سر صحنه که برای اولین بار آن را در دست گرفته واقعا حس عجیبی داشته است و برای کسانی که اسلحه در دست میگیرند ٬ از خداوند طلب آرامش کرد!!!
آدم زیرکی ست و فکر میکنم که دغدغه مند هم هست. امیدوارم نگاه جدیش را به سینما حفظ کند و کارهای پرداخته تری از او ببینیم. خودش را متعلق به دوره ای می داند که فیلم ممنوع بود و او بیشتر کتاب خوانده. خودش را وامدار ادبیات می داند و این در کارش هم هست. گپ های لابلای فیلم که تماشاگر باید پر کند و نوع پردازش روایتش.
فکر می کنم باید کسانی هم بنشیند و برای کارگردان توضیح دهد چرا و کجاهای فیلم را دوست ندارند. همه دارند تعریف می دهند انگار و این هیچ خوب نیست.