دوست منتقد
من خودم چنین آدمی هستم . دوست عکاسی دارم که با نقد هایم از کارهایش ٬ به معنای واقعی عبارت گاهی پوستش را غلفتی کنده ام. خیلی راحت و جدی و با اعتماد به نفس و از موضع بالا در باره ی عکسی حرف زده ام و بی اندکی حس گناه در دلم گفته ام : من حساب تو یکی را می رسم. جانت را می گیرم تا از این افاضات مزخرف هنرمندانه نداشته باشی دیگر!
به نوعی در عکاسی فرزند معنوی من است البته!
دوستم نوشته: قاتل! تو یه نوشته ی خوب وکشتی!
بعد دلش خنک نشده و باز نوشته: خاک بر سر نوشته کردی تو ٬ تا حالا دیدی که کنسرت موسیقی ایرانی تو یه بار با رقص نور برگزار بشه؟ چارچوب درستی برای نوشته ت به کار نبردی ...
راه به راه هم به رخم می کشاند که نوشتن یکی از شغل های من است . به اطلاعش می رسانم که نوشته را برداشته ام می گوید : نه اتفاقا بذارش همون جا باشه که یادت بمونه گاهی چطور مزخرف می نویسی!
مطمئنم که در دلش به من می گوید:حساب تو یکی را می رسم! دوست عکاس هنرمند من! وعده ی دیدار:پاریس٬ نمایشگاه عکس هایش!
من هم در دنیا چیزهایی دارم که دیگرغبطه شان را نخورم. خدا نصیب کناد!