این روزها به هر کسی که فکر می کرده ام بهتر است زنگ بزنم. زنگ زده ام. حال خیلی ها را پرسیده ام به دلیل های واهی که جور کرده ام. کار چندانی بر نمی آید هر چند. خاص است. خیلی خاص است که آدم در ذهنش ایماژی داشته باشد که تکرار می شود و نتواند درباره اش با کسی حرف بزند. زندگی چیز زیبایی ست. چقدر راه هست برای نرفتن. چقدر چیز هست برای دیدن. چه صداهایی هست در انتظار شنیده شدن. ولی امسال خیلی خسته ام کرد. خیلی زیاد. این است که شاید دریغ چندانی نباشد. به هر حال فقط یک نفر است که فکر می کنم سال هاست فرصت نکرده ام هم صحبتش باشم. سال هاست فرصت نکرده ام با هم حرف بزنیم. بنشینیم و به زندگی نگاه کنیم. چنان همیشه در حال رفتن بوده ایم.چنان مجال کوتاه بود. اما حضور همان یک نفر ٬ با همه ی فاصله ها می ارزید که زندگی را تجربه کنم به خاطرش. باید عمر دیگری هم باشد ...