با ما که در کرانه ی نامانوس

از تخته پاره های به ساحل رسیده کشتی ساختیم

با ما که سال ها

در انتظار باد موافق

بر چارخانه ی پتوی زندان

شطرنج دستگرمی تبعید باختیم

با ما که موج های هوا را

اندوختیم در ریه های مریض مان

و با تمام قوت

در عرصه ی شفیق شفق پیش تاختیم

با ما هنوز هیچ معین نیست

نه سایه ی جزایر زرین

نه لجه ی دفینه ی اعماق

نه توشه ی ادامگی راه

نه راه بازگشت.

سپانلو.