پریروز بود که از ذهنم گذشت که ٬ به سلامتی زمستان گذشت و گوش شیطان کر بدون سرما خوردگی قصر در رفتم  و بدین ترتیب بود که صبح فردایش که از خواب بیدار شدم گلویم می سوخت و اگر چه تحت درمانم اما رسما سرما خورده ام. و امروز در اوج بیماری ام. لطف شرایطی از این دست به این است که هم می دانی بیماری موقتی ست و هم یادت می افتد به قدر دانستن از عافیت.

درود می فرستم به همه ی دوستانم که الهی شکر به هیچ بیماری مزمنی که دچار نباشند ـ اگر نباشند ـ از دم میگرن دارند و در این حالی که هستم باهاشان احساس همدردی می کنم!