آشتی! خوب؟
امروز با تنها دوست همه ی عمری که هست و نیست برای اولین بار دعوایم شده.
این همه سال و میان همه ی بحث های فلسفی ٬ هنری ٬ زندگانی ٬هیچ کاری مزخرف تر از این دعوا نمی توانسته باشد و اینجا در محضر عموم رسمی ترین جایی ست که می توانم از تو عذر خواهی کنم.
خیلی ترکیب ها را از خودمان دیده ام ٬ در میانه ی غربتی که در میان این همه آدم ٬ میلیاردها ٬ بلکه بیشتر ٬ داشته ایم در همه ی فراز و نشیب هایی که بر ما رفته است در این همه قرنی که صبور و سنگین و سرگردان زیسته ایم ٬ اما اینکه هم من خسته باشم ٬ هم تو چیزست به غایت غم انگیز ـ بلکه بیشتر
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 14:38 توسط نرگس
|