یقه ی لباسم باز است ، من روسریم را دور گردنم بسته ام و ریش ریش هایش بلندند و چیز شیک  و راحتی است. اما برای حالا مناسب نیست. تصمیم می گیرم آن را با شال خواهرم عوض کنم که بلندتر است. بهش می گویم شالت را بده. می دهد و من روسریم را بهش نمی دهم.مرا یاد چیزی می اندازد توی قصه ها.دارم با شیطنت بهش نگاه می کنم و او حواسش به پشت سرش نیست که یکهو موج بلندی  می آید و من که دیده امش خودم را باهاش هماهنگ می کنم اما از روی خواهرم رد می شود و هر دو خنده مان می گیرد. و شال را سر می کنم و روسری به دست به خواهرم نگاه می کنم. دوست ندارم روسری سر کند. موهاش حلقه حلقه و آبچکان دور گردی صورتش افتاده اند .بهش می گویم که شبیه پری دریایی شده ،که چه قشنگ شده ای!