بامداد _ سه
پاییز
گوی طلای گداخته
بر اطلس فیروزه گون
[ سراسر چشم انداز
در رویایی زرین می گذرد.]
و شبح آزادگرد هیونی یال افشان،
که آخرین غبار تابستان را
کاهلانه
از جاده ی پرشیب
برمی انگیزد.
و نقش رمه یی
بر مخمل نخ نما
که به زردی
می نشیند.
طلا
و لاجورد.
طرح پیلی
در ابر و
احساس لذتی
از آتش.
چشم انداز را
سراسر
در آستانه ی خوابی سنگین
رویایی زرین می گذرد.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 18:58 توسط نرگس
|