امروز داشتم آن داستان بی نظیر همشهری داستان تیر ماه  را می خواندم که پس از سال ها یاد خودم افتادم و کودکی های ذهنم٬ یادم است در سال های کودکی تا اواسط نوجوانی یکی از عمیق ترین ترس های ذهنم این بود که کشتی ام توی مثلث برمودا غرق شود . دقیقا همین تر س به همین سر راستی و شفافی .سال ها این ترس آنقدر عمیق بود که هر جا نام برمودا را می دیدم هرگز ادامه ی مطلب را نمی خواندم.

مساله این است که با اینکه سال ها بود یادم نبود اما  هنوز هم بعید نمی دانم٬ جز اینکه نمی ترسم!