اگر که ما در جای بگیر ببندی زندگی نکرده بودیم و توانسته بودم به موقع شعله را ببینم چه بسا عنوان این نوشته می شد آمیتا باچان ٬ اما در جای بگیر ببندی زندگی کرده بودم در سال های بدی و شعله را هیچ وقت ندیدم نه نسخه ی سه ساعته را نه نسخه ی هفت ساعته را ٬ علی الاخصوص رقص دخترک را روی شیشه پیش رییس دزدان ( اینطور شنیده ام)

خلاصه اولین و آخرین فیلم هندی که بطور کامل دیدم اولین فیلم شاهرخ خان بود به نام بازیگرکه یک جای ترانه اش می خواند : بازیگرهه بازیگر هه...  و خوب که فکر می کنم می بینم اگر چه صحنه های رقص مبسوطی داشت با دختر متاسفانه آخر فیلم شاهرخ خان جوانمرگ شد و در حالت زخمی پس از ایراد سخنرانی تام و تمامی مرد

مطمئن نیستم اصلا اسم بازیگر شاهرخ خان باشد اما من فکر می کنم شاهرخ خان اوست !

چندی قبل شبکه سه فیلم هندی پخش می کرد.توی فیلم پسرک پس از بدبختی فراوان رو آمده بود و شده بود هنرپیشه نقش اول که عکسش روی بیلبوردها بود. حالا در فیلمی با شاهرخ خان هم بازی بود و آمده بود پشت صحنه که  ببیندش با دو تا از دوستان قدیمی. رفت و به تعارف شاهرخ خان نشست و دوستانش هیجان زده دور ایستاده بودند و او از دور آنها را به شاهرخ خان معرفی کرد ٬ بعد دوستانش می خواستند بروند و از دور اشاره می دادند. پسرک برگشت و گفت شما بروید من بعد می آیم. شاهرخ خان دمی به خمره زده بود و سرش گرم شده بود ٬ جام را توی هوا می چرخاند و به پسرک که روبرویش نشسته بود  گفت یک چیز را همیشه یادت باشد: آنها وقتی تو را به دوستی قبول داشتند که تو هیچ چیز نبودی و هیچ کس تو را نمی شناخت٬ آنها صادق ترین آدم های زندگیت هستند ٬ نگهشان دار.

این یکی از خردمندانه ترین جملاتی ست که شنیده ام  به همین دلیل شاهرخ خان را دوست داریم !